تبليغاتX
درد های گمشده

سر باز ها به صف! سر باز ها به پیش!

با فیل و اسب و رخ ،با ساز برگ و بر

******************************

حکم است: < شاه را باید نجات داد

از ورطه سقوط ، وز خطه ی خطر>

*******************************

شیرین تر از عسل جز مرگ سرخ نیست

یاران بی زره ! مردان بی سپر!

*********************************

از عرصه یک قدم بیرون نمی نهید

یا می کشید شان ، یا می دهید سر....

**********************************

من فکر می کنم: انسان عصر ما

شطرنج زنده ای ست، بازی گرفته تر

 

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه دوم اردیبهشت 1390 و ساعت 16:37 |

لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری

            که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری          

        ***     

دلت میاید آیا با زبانی این چنین شیرین

            تو تنها حرف تلخی بر زبان آری         

  ***

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

                 که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری                   

  ***

نمی گویی سوژه شعر هایم کیست خوبه من

  مبدا لحظه ای مرا این گونه پنداری

***

تو را چون آرزو هایم همیشه دوست خواهم داشت

به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

 

شعر از محمد علی بهمنی

+ نوشته شده توسط امیر حسین در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 و ساعت 11:43 |

خط اون چشم های نازت، رو تن بلور جاده      

 واسه ترمز نگام، که میگیره بی اراده      

        

وقتی شب تومد چشمات، آبی چشمات و می برد       

یا که گندم زار گونت، از غم تو  آب می خورد   

 

به دلم لزره میفته، که نمی خوای باشی پیشم    

 تو چشام سونامی میشه، واسه تو ویرونه میشم

 

طرح قد تو گرفتم، قابی از آینه ندارم   

 لااقل تو قاب آینه، سر رو شونه هات بزارم

 

تو دل شهر ویرونه یه نفر تنها می مونه   

پیکرش زخمی و قلبش، پر از غم زمونه

 

شعر از: امیر حسین هدیه لو  

+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه دوم دی 1389 و ساعت 0:0 |

امروز سفره ی ما بوی غم و نا دارد....

رنگ آن تنهایست....

پسرک درد غزل های مرا میفهمد....

غزلم رو به تمنای خدایان دارد.....

سهم ما از غزل و نان ذره ای نیست که بضاعت نامند...

سهم ما، از غزل عشق است که راه در نرسیدن دارد....

سهم ما از نان، گندم روی عزیزیست که باران همه را یغما برد....

شعر از:امیر حسین هدیه لو

+ نوشته شده توسط امیر حسین در دوشنبه یکم آذر 1389 و ساعت 13:33 |

می برد این تب به یغما قطره های آب را

حاله های ابر گریه چشمه بی تاب را

 

ابر در یک جبهه وارونه می خواند هنوز

عالمی تحلیل خواهد کرد این آداب را

 

ذهن با اعماق احساسات می خواند هنوز

واژه های گفتگوی ساز با مضراب را

 

وصف احوالش عجین با لهجه ای مرموز شد

از تباری نو که می فهمید غم سهراب را

 

طبق عادت زیر نور ماه او جان میدهد

می خورد ته مانده نسکافه مهتاب را

 

شعر از امیر حسین هدیه لو

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه بیست و یکم آبان 1389 و ساعت 8:29 |
A
+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 0:15 |
Amir
+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 0:12 |

آب گل آلود صفایی نداشت

گل شدم ازعرش فرود آمدم

زندگی ام هیچ بهایی نداشت

من به چه علّت بوجود آمدم

غنچه بودم اشک شدم سوختم

آرد مهیا الک آویخته

هیچ نفهمیدم از این زندگی

کف به تو ای ذهن به هم ریخته

ساز مخالف بزنی بی درنگ

نام تو از لوح قلم می خورد

عشق طبیبست مسیحا نفس

حالم ازاین حرف به هم می خورد

گم شده گرمای لب رومئو

در عرق سرد تن ژولیت

صحنه از این صحنه رمانتیک تر

بوسه روحی زلب اسکلت

بی تومصیحم به صلیب دروغ

معجزه ای کن دم گیرای من

کودک دامان تو را میکشند

مریم قدیسه رویای من

باز دو طاوس نر وماده را

بهر هوس درقفس انداخته اند

شهوت شبخورده نتیجه چه بود

جوجه زشتی که پس انداختن

از: مهدی استخر

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 9:26 |

آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده زلیخاعوض شده است

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

درعشق سال هاست که فتواعوض شده است

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل دریا عوض شده است

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون که به خانه آمده وعوض شده است

حق داشتی مرا نشاسی به هر طریق

من همچنان همان ودنیا عوض شده است

+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 22:31 |

 

جام عسل نشسته روی تن ستاره                    بهتر از این نگاه و هیچ کی دیگه نداره .

ماه شبای دی شد تو چهارده زمستون               یه تیکه از همین ماه رو صورتت میذاره .

یه حس پاک ساده یه آیینه حقیقی                       هنوز پیش رو مه انگار مونده گاره .

طبق طبق میارن ابرای سرد و برفی یه             آسمون گل سرخ که از چشمات می باره .

فرشته ها می دوزن حریری از سپیدی                 به وسعت دلی که رو بیشترین عیاره .

وقتی گلای برفی روشونه هات می شینن        حس میکنم که چهرت رو آروم به انتظاره .

اما گلای برفی عمری دیگه ندارن                      آب میشن تو تنگی که دونه های اناره .

یاد شبای یلدا با غصه های خانجون                عروس شهر رویا ، عشقی که تو حصاره .

باید به شکل ابرا بریم تو آسمونا                          دست همو بگیریم ، دیگه وقت فراره .

بریم تا اوج رویا ، تو رویا توی زمین خالی           فقط من و تو باشیم جایی که اختصاره

+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 17:40 |

 

شب سیاه پادگان ستاره های نا امید

اون یکی چشمک میزنه یکی شون ازنگام پرید

تودنیای بی عاطفه به حکم تلخ سرنوشت

شکست قلب عاشقی تو یه شبیخون شدید

رنگ جنون گرفته تن گلهای وحشی

واسه صید شاپرک ها تو این جنایت جدید

من و سکوت یخ زده شعر غریب انتقام

قاصد کی که می رسه به ارتفاع تهد ید

دیگه باید باراتون وببندید شقایق های سرخ وخون گرفته

تو رگبار گلوله های آتیش سزای این دو رنگی و بفهمید

 از دوستان عزیز می خواهم نقاط قوت و ضعف تااین شعر را در نظرات خود تون مورد توجه قرار بدید .

شعر از : امیر حسین هدیه لو

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 13:58 |

  

آب گل آلود صفایی نداشت            گل شدم از عرش فرود آمدم

  زندگی ام هیچ بهایی نداشت            من به چه عّلت بوجود آمدم

  شعله  بدم  دود  شدم سوختم             آب   مهیا   اَلک   آویخته 

   هیچ  نفهمیدم از این زندگی          کُف به توای ذهن به هم ریخته

  ساز مخالف بزنی بی درنگ           نام تو از لوح قلم می خورد

  عشق  طبیبیست  مسیحا  نفس      حالم ازاین حرف به هم می خورد

 گم   شده   گرمای   لب   رومًو      در  عرق   سرد   تن   ژولیت

صحنه ازاین صحنه رما نتیک تر        بوسه روحی زلب اسکلت 

 بی تو مصیحم به صلیب دروغ         معجزه ای کن دم گیرای من

  کودک  دامان  تو را میکشند            مریم   قدیسه  رویای  من

   باز  دو طاووس نر و ماده           را بهرهوس در قفس انداختند

شهوت شب خورده نتیجه چه بود       جوجه زشتی که پس انداحتن

 

مهدی استخر

+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 13:48 |

ترکیب نگین و ماه و الماسی تو          یک مزرعه از تبار احساسی تو

تو صاحب بهترین نگاه شهر             تک خورده یگانه غنچه یاسی تو

 

امیر حسین هدیه لو          

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:3 |

 

هر وقت که خواست چای بریزد نمانده ای       رفتی و باز به سکوتش کشانده ای

تنها دلش به این خوش است که یکی دوبار       با واسطه سلام برایش رسانده ای

حالا  صدای  او به  خودش هم  نمی رسد       آن قدربغض توی گلویش چپانده ای

دیدم  که  شهر  پر  جوجه  فنچ هاست            گفتند که باز روسریت را تکانده ای

می رقصی  و برات  مهم  نیست مرگشان       مشتی نهنگ را به ساحل کشانده ای

بدبخت من ، فلکزده من . بد بیار من...          امروز عصر چای ندارم تو مانده ای

 

حامد عسکری

+ نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 17:25 |

روی بومی که پا خورده ، یه اطلس طرح رویام

خدا می دونه بغض ، خون توی آبی دریام

 

توی دست طمع کاری یه طوفان موجی از ابر

یه قاره توی دنیام که فردا طعمه قبر

 

 که هر نقطش خبر ساز توهم ساز شیطون

که هر زره از خاکش همیشه سهم طاعون

 

حالا پروانه عشقی که تو ضامن عمل می کرد

هجومی انتهاری که ، تن مرگ و بغل می کرد

 

تفعل می زنه به خاطرات دفتری پاره

و رویای کویری که تو خاکش سبزه می کاره

 

ولی تقدیر ما سبزه به حکم مرد بارون

یه خورشید دیگه فردا ، تو شرق دنیا بیرون

 

شعر از : امیر حسین هدیه لو

 

دوستان عزیز لطفا از راهنمایی

های خودتون ما را بی بهره نگذارید .

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 11:4 |


Powered By
BLOGFA.COM